بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

فرشته مهربون من

باران و بازی

1391/9/21 15:03
نویسنده : مامي گل
132 بازدید
اشتراک گذاری

از اول صبح هم من سر حال هستم هم تو حسابی خوابیدی و سر حالی

پس امروز حسابی خوش میگذرونیم  بعد از صبحانه و خوردن اهن   اومدی سراغم و گفتی پشو   خوب با هم رفتیم تو اتاقت و انگشت اشاره کوچولوت رفت به سمت قفسه کتابها    پس می می نی حالا تمیزترینی رو برداشتم و تو هم بدو بدو دنبالم اومدی و نشستی رو مبل  برات خوندمش   وقتی کتاب رو میخونم ازم میگیریش و بازم ورق میزنی انگار داری عکسها رو مرور میکنی

 

بعدش کمی بازی کردی با این  ( به قول خودت ان ان )  

بعدش رفتیم سراغ حلقه های هوش و کلی باهاشون بازی کردیم و در سطح خونه پخش شدن ناراحت

که عکسی از این مرحله در دست نیست خوشبختانه چشمک

بعدش رفتی سراغ مکعبها که کاربردهای مختلفی برات داره 

1 میچینیشون روی هم   اکثر اوقات به ترتیب

در اخر هم یا با هیجان میزنی خرابشون میکنی یا یه نینی کوچولو یا مکعب کوچولو هم میزاری روش و برای خودت دست میزنی

 

2 میزاریشون توی همدیگه از بزرگ به کوچیک  گاهی وقتا هم خلاقیت به خرج میدی و مدلهای مختلف میزاری روی هم و توی هم

3 باهاشون دالی بازی میکنی اینطوری

 

 بعدش درخواست به کردی و مشغول خوردن یه نارنگی شدی

اولش با ارامش نارنگیتو میخوردی

ولی کم کم شیطونیت گل کرد

یه کمی اومدم خوردمت تا حالت جا اومد و این شکلی شدی

جنگ تموم شد و تو به خوردن ادامه دادی

 در اخر هم یاد خرست افتادی و ته مونده نارنگی رو بهش خوروندی

 نکته : یکی از حلقه ها زیر مبلهقهقهه

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

سپید مامان علی
21 آذر 91 19:09
شادیهات با فرشته آسمونیت مستدام...
فدای بازی کردن و خنده هاش بشم
ماشاءالله خیلی نازتر و بزرگتر شده
ببوس روی ماهشوووووووووو


مرسی سپید جون

خنده هاشون خستگیه ادم رو در میاره
فاطمه مامان امیرعلی
21 آذر 91 19:19
واااااااای 4 تا پست توی یه روز؟
فکر کنم امروز فقط پای کامی بودی نه؟
قربون باران برم که خیلی نازه و خوردنی.
منم خیلی امیرعلی رو میخورم و میچلونم.
قربون دم موشیهات بشم.منم اگه یه دختر بیارم مثل موهای باران که مامانش خیلی باسلیقه هست میبندم.



خیلی تعجب نکن فاطمه جون بعضیهاش چرکنویس مونده بودن از قبل

قربون امیر علی برم واقعا بازی با این وروجکها میچسبه
ممنون فاطمه جون موهاش هنوز کامل بسته نمیشه بیشتر واسه دل خودم میبندمشون ایشا... دخمل شما هههه


هدی مامان مبین
23 آذر 91 12:39
باران تو میدونی من عاشقتم....چرا این تیپ ها و این موها رو این مدلی میکنی...من پشت مانیتور چ کنم...
قربونت برم..بامامان خوش بگذرون...تا همیشه


هدی جون رسیدن به خیر

مرسی عزیزم مبین جونی رو ببوس
سپید مامان علی
4 دی 91 9:32
کجایی؟ دلم کلی براتون تنگیده
باران جونی دوست دارم
به مامانی بگو زود زود وبلاگت رو آپ کنه


اومدیممممممممممم

مرسی سپید جون منم هم خودت هم علی جون رو میدوستم

چشم به زودی
خاطره مامان برديا
6 دی 91 9:26
اي جان... چه وروجكي شدي خاله جون... عكس بعد از خورده شدنت توسط ماماني خيلي باحاله


دلم براتون تنگ شده خاطره بردیا رو ببینم بخورمش ههههه